برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
۱۰ ژانویه ۲۰۱۶، وقتی وبلاگی رو در بلاگ اسپات میروندم، به جای بدرقه نوشته بودم بدرغه.
و امروز بعد از ۳ سال این غلط املایی رو دیدم. زمان زیادی گذشته اما تازه بود نوشته. اونقدر تازه که لازم دیدم برای خاطراتی اینقدر زنده باید تصحیح کرد غلطها رو.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
از ساکورا که اومدم اینجا، فکر نمیکردم یه روز یه نفر تو اون آدرس قبلی بنویسه. گاهی میرم بهش سر میزنم. حس عجیبیه. سامورایی متفاوتی که از من حداقل هفت سال کوچیکتره. اگر هفت سال پیش ساکورا میبودم این هفت سال رو چطور زندگی میکردم؟
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
ساعت پنجه داریم میریم راه آهن، راننده با لهجه غلیظ مشهدی میپرسه پدر مادر بودن؟ غزاله میگه آره. میگه قدرشون رو بدونین. دلتنگی برگشت جمع میشه با حرف راننده و خواب دیشب و نوای دعای عهد رادیو و اشک توی چشمم جمع میشه. یک عهد دیگه هم این سفر اضافه کرد.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
امروز کولر روشن شد و وسط بهار، تابستون اومد تو خونه.
سیزده سالمه. تابستون خیلی گرمیه بیرجند.تازه از کتابخونه برگشتیم. روی تخت دراز کشیدیم بستنی میخوریم و کتاب میخونیم. بوی خاک و نم کولر آبی مشاممون رو پر میکنه. معنای تابستون همیشه همراه با این بو توی ذهن میمونه.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان
اینکه با خنده جواب میدم معنیش این نیست که متأسف نیستم و بیشرمم خیلی.
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدریان